به گزارش پایگاه خبری عصر شرق، محفل انس ضیافت نور همزمان با فرارسیدن سالروز ولادت امام حسن مجتبی(ع) با حضور جمعی از مسئولان و شاعران و با رعایت پروتکل‌های بهداشتی و در فضای باز در جوار گلزار شهدای گمنام مسجد جامع دماوند برگزار شد.

امام جمعه دماوند، جانشین فرماندهی سپاه ناحیه مقاومت بسیج دماوند، رئیس اداره کتابخانه‌های عمومی دماوند، رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دماوند، رئیس و اعضای انجمن ادبی دماوند، رئیس اداره تبلیغات اسلامی دماوند و جمعی از هنرمندان و شاعران در این محفل حضور داشتند.

معارف قر‌آنی و احادیث به زبان شعر بیان شود/ یک شعر فاخر در خلق آثار هنری و تجسمی قابل استفاده است

حجت‌الاسلام فتاح‌دماوندی، امام جمعه دماوند در ابتدای محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای گمنام مسجد جامع دماوند اظهار کرد: ما نقاط مشترکی با اهل سنت در فضائل عصت و طهارت به خصوص درباره پنج‌تن آل عبا داریم.

وی با بیان اینکه باید به زبان شعر معارف قر‌آنی، اهل‌بیت و احادیث را بیان کنیم، گفت: اگر درباره آیات و روایاتی که شیعه و سنی قبول دارد، شعر گفته شود، آن شعر جهانی خواهد شد.

رئیس شورای فرهنگ عمومی شهرستان دماوند تصریح کرد: این جهانی شدن با استفاده از زبان هنر و جهانی کردن معارف عصمت و طهارت به زبان هنر و شعر خود یک کار ماندگار است.

فتاح‌دماوندی بیان کرد: مولفه‌هایی همچون، هنر، ذوق، اخلاص و مطالعه برای شاعران می‌تواند خالق یک اثر فاخر هنری شود؛ آن شعر در خوش‌نویسی، فیلم‌‌ها و نمایش‌نامه‌ها و همچنین در خلق آثار هنری و تجسمی استفاده است.

شاعران دماوندی آثار ماندگار و زبان‌زد خلق کنند/ فعالیت‌های هنری به صورت موضوعی انجام شود

امام جمعه دماوند در ادامه گفت: شاعران شهرستان دماوند باید سعی کنند که اثری از خود خلق نمایند که زبان‌زد باشد.

فتاح‌دماوندی افزود: از اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی دماوند می‌خواهیم که با مشورت بزرگان چند حدیث و آیه را انتخاب کرده و دست شاعران دهیم که در آن زمینه شعر بگویند.

وی باید در قالب هنر به صورت موضوعی فعالیت کرد و به انجمن‌های مختلف این پیشنهاد را داده‌ایم؛ این آثاری که در موضوعات مختلف خلق می‌شود، می‌تواند برای شهرستان‌ها، استان‌ها و کشورهای دیگر قابل استفاده بیشتر باشد.

نصب بنر اشعار شاعران دماوندی درباره #ایران_قوی در ایام انتخابات

سروان محمد میرزایی، جانشین سپاه ناحیه مقاومت بسیج شهرستان دماوند نیز در محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای مسجد جامع دماوند اظهار کرد: درخواستی که از بسیج هنرمندان شهرستان دماوند در خصوص سرودن شعر پیرامون “ایران عزیز و ایران قوی” داشتیم، این اقدام انجام شد.

وی افزود: این اشعار شاعران شهرستان دماوند در ایام انتخابات به صورت ویژه و بنر در سطح شهرستان نصب شود.

امشب به کوی ذوالمنن، آید حسن ابن الحسن/ به دشمن بگویید پشیمان شود، اگر خیره بر خاک ایران شود

«اسماعیل بهنیا» شاعر آبسردی در محفل انس ضیافت نور در دماوند:

از باغ سبز مصطفی، امشب گلی سر می‌زند/ گلدانه‌های مرتضی، عطری مکرر می‌زند

گشته سرای شاهدین، بهتر ز فردوس برین/ شادی‌کنان روح‌الامین، شهپر به شهپر می‌زند

امشب به کوی ذوالمنن، آید حسن ابن الحسن/ زهرا به فرش نسترن، از لاله منبر می‌زند

غوغا بود هفت آسمان، جن و ملک شادی‌کنان/ پیر مراد عارفان، ساغر به ساغر می‌زند

من ایرانی‌ام از تبار مهان، اگر دشمن ما بود یک جهان/ دریغ است که این ملک خون جامگان، شود عرصه یک گام بیکانگان، اگرچه خراشی زند خصممان

به دشمن بگویید که ای هرزه‌گرد، لب تیغ شیرمردان مگرد/ اگرچه ره نانمان بسته‌ای، مپندار که از خشممان رسته‌ای

به دشمن بگویید پشیمان شود، اگر خیره بر خاک ایران شود، ز نور رخ مرزداران او شود تیره از کینه چشمان او

به نیمه‌اش که رسیدیم، ماه کامل شد، گمان کنم رمضان روشنایی حسن (ع) است/ خود حسین فقط کشتی نجات من است، خود حسین (ع) همین‌جا فدایی حسن (ع) است

«محمد ابراهیمی» شاعر دماوندی در محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای مسجد جامع دماوند:

به دست خاتم پیغمبران نقش نگین باشد/ عقیق سرخ آن باید معزالمومنین باشد

چه بر می‌آید از سروی که طی کرده جمل‌ها را/ که صلحش نیز جنگی فتنه‌سوز و آتشین باشد

سکوتی این چنین فریاد و جنگی مثل صلح او/ حسن را نیز شمشیر علی در آستین باشد

به برق سکه خواهد داد، لبخند امامش را/ هر آن چشمی که دور از دیدن عین‌الیقین باشد

عجب میراثی از مولا به گردن دارد اینک او/ چه باید چند سالی چون علی خانه نشین باشد

که حتی جانمازش را کریمانه عطا کرده/ مبادا لحظه‌ای کوتاه، زیر دِین، دین باشد

به نیمه‌اش که رسیدیم، ماه کامل شد/ گمان کنم رمضان روشنایی حسن (ع) است

کریم واژه‌ شایسته‌ای برایش نیست/ کرم خودش همه جا در گدایی حسن (ع) است

میان روزه رسیدن به روضه‌ای عطشان/ ولی خود رمضان کربلایی حسن(ع) است

خود حسین فقط کشتی نجات من است/ خود حسین (ع) همین‌جا فدایی حسن (ع) است

گر خدا داده به دامان پسری مریم را، شکر که از دامان زهرا (س) قمری باز آمد

«علی توکلی» شاعر کیلانی در محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای مسجد جامع دماوند:

مژده ای دل که دلارا قمری باز آمد/ از گلستان رسالت خبری باز آمد

شکر ایزد که نهادست به دامان بتول/ مهر گردون گهری زال علی باز آمد

کرده زیبا رخ او بهر دلارایی خویش/ ای به دیده نگران نوح نبی باز آمد

گر ببالد به خود از فخر پدر بر فرزند/ نو گل باغ ولایت ز ولی باز آمد

گر خدا داده به دامان پسری مریم را/ شکر که از دامان زهرا (س) قمری باز آمد

حُسن یوسف، از حسن (ع) دارد نشان/ امروز روز فتح اسلام است، بر پرچم ما نقش توحید است

«فریدون شمس» شاعر دماوندی در محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای مسجد جامع دماوند:

عشق امشب حلقه بر در می‌زند/ دل به شوق دیدنش پر می‌زند

عالم جان را هوایی دیگر است/ مطرب امشب ساز دیگر می‌زند

شهر بیدار است امشب تا سحر/ ماه ثانی از افق سر می‌زند

حسن یوسف از حسن (ع) دارد، نشان/ حرف از آن یاس معطر می‌زند

مغز عرفان در کلامش می‌تپد/ بر دل و جان، رنگ باور می‌زند

سفره اطعام را گسترده است/ خانه‌ها را یک به یک سر می‌زند

دل به یاد خُلق نیک آن امام/ از عزل تا صبح محشر می‌زند

کاروان راهروان را ناجی است/ خیمه بر دل‌ها سراسر می‌زند

امروز، روز فتح اسلام است/ بر پرچم ما نقش توحید است

با ملتی فرمند و بی‌همتا/ این خاک تاریخی کهن دارد، در جبهه‌ها می‌جنگد

یک شهر با تکبیر روشن شد، نسل رسالت زنده شد خندید/ تکلیف دنیا تا قیامت هم زیر عبای معرفت نوری

«اسماعیل حسین‌علیان» شاعر دماوندی در محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای مسجد جامع دماوند:

باران محبت کرد و گل خندید/ دنیا از این تاثیر روشن شد

شب رفت و شبنم در نگاه صبح گل داد و این تصویر روشن شد/ انگار باد از بوی پیراهن یک شم عطر نور می‌آورد

با گریه طفلی عزیز آرام، چشم جهان پیر روشن شد/ در خاک عطر آسمان پیچید، در کوچه‌ها خورشید جاری شد

دست قضا قنداقه‌ای را بست، یک خانه از تقدیر روشن شد/ دنیا سراسر سبز شد از نور

یک شهر با تکبیر روشن شد، نسل رسالت زنده شد خندید/ تکلیف دنیا تا قیامت هم زیر عبای معرفت نوری

در سایه تدبیر روشن شد، طفلی که مهر مادرش آب است/ خاک است نقش نام بابایش، از نور رخسارش در این دنیا، خورشید عالم گیر روشن شد

یک چشم سوی کربلا، یک چشم بر بقیع/ گاهی حسین (ع) کربلا خوانم تو را حسن(ع)

«علیرضا زارع» شاعر دماوندی در محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای مسجد جامع دماوند:

هم سبط صاحب‌ اللواء خوانم تو را حسن(ع)/ هم رابع آل کسا خوانم تو را حسن (ع)

گاهی علی می‌بینمت، شب‌های قدر و چاه/ گاهی به نام مجتبی خوانم تو را حسن(ع)

گاهی تو را به جای پدر در نظر برم/ مولا علی مرتضی خوانم تو را حسن(ع)

در خاندان اهل کرم اسوه‌ای کریم/ با حال زار هر گدا خوانم تو را حسن(ع)

یک چشم سوی کربلا، یک چشم بر بقیع/ گاهی حسین (ع) کربلا خوانم تو را حسن(ع)

هرگز نباشم ناامید از بارگاه تو/ سلطان بخشش و سخا خوانم تو را حسن (ع)

بر خاک پای مشهدت، من دانه چین شدم/ یک یا کریم و صد عطا خوانم تو را حسن (ع)

جنت نشانی از حرم توست یا کریم/ اهل‌الشباب الکبریا خوانم تو را حسن (ع)

امن یجیب گویم و رویم به سوی توست/ هم یکشف سو و دعاه خوانم تو رو حسن (ع)

با آن که نیست قبه و ایوان به صحن تو/ بی شک کریم النبیاء خوانم تو را حسن(ع)

بی حسن اصل عبادت باطل است، بی حسن هر کس بمیرد، جاهل است/ در کلاس بخشش و فضل و ادب، بهترین شاگرد او عباس بود

شعرخوانی «عباس اوسطی» شاعر دماوندی در محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای مسجد جامع دماوند:

بی‌ حسن در جسم هستی، روح نیست/ کشتی شهر نبی را نور نیست

بی حسن اصل عبادت باطل است/ بی حسن هر کس بمیرد، جاهل است

او کریم است و به دنبال گدا می‌گردد/ کار صد حاتم طایی به برش نوکری است

بنویسید به هر خاک بقیع این مصرع/ بی حرم شد که بدانند همه، مادری است

آن لحظه که به زمین پا نهاده‌ای/ ذکر همه شده چقدر فوق‌العاده‌ای

روی کتاب مدح تو حک نموده‌اند/ تو مادری‌ترین پسر خانواده‌ای

تا خدا هست و خدایی می‌کند/ مجتبی مشگل گشایی می‌کند

مجتبی مظلوم و با احساس بود/ مظهر توحید و حمد و ناس بود

در کلاس بخشش و فضل و ادب/ بهترین شاگرد او عباس بود

شیعه با خون حسینی و پیام حسنی/ به سر دوش گرفته تبر بت‌شکنی

نیمه ماه خدا آمده است

«حسین ناصری» شاعر دماوندی در محفل انس ضیافت نور در جوار گلزار شهدای مسجد جامع دماوند:

در فلق غوغایست، آسمان نور عجیبی دارد/ بازهم قاصدک خوش خبر انگار پیامی دارد.

قفل از سینه دل باز کنید/ نیمه ماه خدا آمده است

چشم هر سو که نظر کرد/ فقط هاله زیبایی دید

طفل پاکی متولد می‌شد/ که زیمن قدمش
برکت خاصی به زمین می‌بخشید

سجده شکر سحر را به برش می‌گیرد/ و اذان پنجره‌ها را به تماشای عبادت می‌برد

خبر از آمدن گوهر پاکی می‌داد/ در شفق عطر عجیبی پیچید

انتهای پیام/